22

دکتر میرزا عبدالله محمدی گورجی اشکوری -قرن12 ه ق
ایشان فرزند میرزا عبدالباقی بن محمد علی بن سیف الدین در سال 1285 هـ.ش 1324 هـ.ق 1906 م در زمان حکومت مظفر الدین شاه قاجار در ایران از یک خانواده متدین معتقد و مذهبی و در کسوت سر سلسله جلیله مقام شامخ روحانیت در روستای گورج اشکور از توابع املش متولد یافته اند. جد ایشان از قیص آباد دیلمان به گورج مهاجرت کرده بودند.وی در دوره کودکی تربیت آموزش و تعلیمات قرآن و خواندن و نوشتن را نزد اساتید محلی در مکتب خانه های آن روستا آموخته و مراتب را با موفقیت به پایان رسانده است. و از دوران کودکی دارای ذوق ذهن و هوش سرشار و از نبوغ و استعداد وافری برخوردار بوده اند.در سنین نوجوانی جهت کسب و فراگیری علوم دینی و معارف اسلامی وارد حوزه علمیه اشکور در گورج شده و دروس مقدماتی متداوله حوزوی را در محضر علما و اساتید بزرگ آن حوزه بهره برده و در واقع جزء آخرین شاگردان و طلاب حوزه علمیه اشکور بشمار می روند و سپس بلافاصله جهت ادامه تحصیلات و مراحل و مدارج عالیه علمی و فقهی به حوزه علمیه تنکابن و سپس به حوزه علمیه قزوین مهاجرت و عزیمت نموده و دروس حوزوی علوم دینی وعربی صرف و نحو کتابهای سبوطی، مغنی، مطول و معالم، رسائل، مکاسب، لعمتین و ... را نزد علماء و فقها و مجتهدین آن حوزه تلمذ و کسب فیض نموده است و از شاگردان ممتاز و با استعداد به شمار می رفتند و در صدد ادامه تحصیل به حوزه علمیه نجف اشرف بوده است که بعد از چندین سال اقامت و تحصیل در حوزه علمیه قزوین و ملبس به لباس مقدس روحانیت و به تبلیغ وعظ در اسماعیل آباد قزوین می پرداختند و سپس به جهت آشنایی با علوم جدید و کلاسیک بنا به توصیه بستگان از جمله دکتر میرزا محمدباقر حکیم بن ملاعبدالکریم و دکترمیرزا سلیمان بن ملا احمد دایی ایشان که از قبل جهت تحصیل از حوزه علمیه اشکور قزوین به مدرسه دارالفنون عزیمت کرده بود و به شغل پزشکی مشغول بودند. به طبع آن میرزا عبدالله هم به تهران و دارالفنون وارد می شود. ایشان با توجه به پیشینه تحصیلات علوم دینی و معارف اسلامی بعدها از شاگردان ممتاز مدرسه دارالفنون مطرح بوده اند و به عنوان یکی از دانش آموختگان با استعداد پزشکی شناخته می شوند تحصیلات پزشکی را تا دوره دکتری در دو رشته داروسازی و پزشک عمومی ادامه داده و به زبان های فارسی-عربی-انگلیسی-فرانسه و آلمانی آشنایی و بعضاً مسلط بوده است. سپس به عنوان شاگرد نمونه دکتری پزشکی و از اولین دانشجویان بورسیه ایران به خارج از کشور بوده و هم دوره پروفسور دکتر یحیی عدل پدر جراحی نوین ایران بوده اند. در آخرین روزهایی که در صدد رفتن به خارج از کشور بودند به علت حسادت یکی از هم دوره ای های خود در یک ضیافت مهمانی از ایشان دعوت شده و به شکل مرموزی با تعبیه و ریختن دارو نوعی دارو التهاب آور در غذای ایشان و سپس به مرور زمان تأیید آن دارو در اعصاب و روح و روان وی دچار اختلال حواس می گردد.ایشان سپس در سال 1317 هـ.ش 1358 هـ.ق 1938 م به گیلان-رودسر و سپس به زادگاهش-روستای گورج اشکور باز می گردد.و سپس با جدایی همسرش که از بستگان بوده بقیه عمرش را به تنهایی می گذراند و انسانی بی آزار و سرگشته و حیران از زمانه و در خود فرورفته در فکر و چشم به اطراف خود دوخته به طوری که عده ای از مردم که او را نمی شناختند و عوام او را دیوانه می پنداشتند ولی ایشان با آن حالت کسالت و تنی رنجور نسبت به وظیفه پزشکی خود احساس دِین و مسئولیت می کرد. و در آن زمان موقعیت و شرایط کشور، هرگز طبابت را کنار نگذاشت و تجربیات و اندوخته های علمی و پزشکی خود را بیماران و مریضان که او را می شناختند بیماران خود را نسخه و ویزیت می کرد. و یا اینکه داروهای دست ساز در اختیار آنان قرار می داد. پول ویزیت نمی گرفت و بخصوص به قشر فقیر جامعه توجه می کرد و اکثر مراجعه کنندگان به ایشان شفا و معالجه می شدند و کار پزشکی ایشان مورد قبول داروخانه های قدیمی شرق گیلان از جمله رودسر قرار داشت و گاهاً از تجربیات علمی و پزشکی ایشان استفاده می کردند و همیشه با خود کوله باری از کتاب های انگلیسی پزشکی و انواع دارو در کیفش داشت و با آن کلاه دُوری و شنل بارانی همیشه همراهش بوده و در بعضی از جاهای سطح شهر می نشست و ویزیت می کرد بخصوص مردم اشکور که در آن دوران دور از دسترس پزشک و دارو بودند.نهایتاً ایشان پس از سال ها تلاش و کوشش و مهجوریت و بی وفایی دنیا در سال 21/9/1371 هـ.ش در سن 86 سالگی با نهایت مظلومیت به علت آتش سوزی منزلش و چراغ خوراک پزی مورد حریق قرار می گیرد و بر اثر استنشاق غلیظ دود جان خود را از دست می دهد و در رودسر فوت و در گلزار شهدای رودسر به خاک سپرده می شود. همسر ایشان شهربانو خانم دختر آیت الله ملا محمدعلی حائری از بستگان سببی و نسبی بوده اند پدر دکتر عبدالله میرزا عبدالباقی از علما بوده که در در سیاهکلرود فوت و در آن جا به خاک سپرده شده است. ایشان عموی شهید مهرعلی محمدی گورجی می باشند.
 

33


حضرت آیت الله العظمی آشیخ محمد علی حائری (هادی زاده) گورجی اشکوری (قرن 12)

ایشان فرزند ملا هادی بن محمدعلی بن سیف الدین بوده و نوه دختری آیت الله ملا ابراهیم مؤسس حوزه علمیه اشکور می باشد. در سال 1262 هـ.ش 1301 هـ.ق 1884 م در زمان حکومت ناصر الدین شاه قاجار در ایران، از یک خانواده متدین و معتقد مذهبی و در کسوت مقام شامخ روحانیت در روستای گورج اشکور از توابع املش متولد یافته است.وی در دوران کودکی آموزش تربیت و تعلیم قرآن و خواندن و نوشتن را نزد اساتید محلی در مکتب خانه های آن روستا آموخته و مراتب را با موفقیت به پایان رسانیده است. و دارای ذوق و ذهن و هوش سرشار و از نبوغ و استعداد وافری برخوردار بوده اند. با توجه به شرایط و موقعیت علمی خانوادگی که اصالتاً از روحانیت و علماء بوده اند از سنین نوجوانی جهت فراگیری و کسب علوم دینی و معارف اسلامی وارد حوزه علمیه اشکور شده و دروس متداوله حوزوی علوم دینی و عربی صرف و نحو کتاب های سبوطی-مغنی-مطول-معالم-رسائل-مکاسب-کفایه-لعمتین-فلسفه-منطق و بیان-علم کلام-فقه و اصول و حکمت و اخلاق و تفسیر قرآن و نهج البلاغه و دوره خوشنویسی خط ثلث، نستعلیق و شکسته را در محضر علما و فقها و مجتهدین و اساتید بزرگ و معروف آن حوزه از جمله آیت الله ملا ابراهیم، آیت الله ملا محمدصادق، حجت الاسلام ملا عبدالکریم و ملا میرزا حسین و دیگران تلمذ و کسب فیض نموده است. و سپس جهت ادامه تحصیل به حوزه های شرق گیلان و تنکابن و پس از مدتی رهسپار حوزه علمیه قزوین شده اند. و دروس متداوله حوزوی را در نزد علماء قزوین و عبدالوهاب برقانی و دیگر علما و اساتید بزرگ آن دوره بهره مند شده است. و به جهت موقعیت در دوره های مذکور و توان ادامه ی تحصیلات و مراحل و مدارج علمی عالیه به کشور عراق و حوزه علمیه نجف اشرف مهاجرت و عزیمت می نماید و دروس متداوله حوزوی را در محضر علماء، فقها و مجتهدین و اساتید بزرگ و معروف آن حوزه از جمله میرزا حبیب الله املشی، محمدحسن کوه کمره ای، میرزای شیرازی، آخوند خراسانی، سیدکاظم یزدی، شریعت اصفهانی، ابوالقاسم اشکوری، سیدمرتضی طالقانی، ملا محمدحسن مامقانی و دیگران تلمذ و کسب فیض نموده اند. و پس از سال ها تلاش و کوشش و مجاهدت علمی به درجه اجتهاد نائل آمدند. و از لحاظ معنوی انسانی وارسته و اهل ریاضت و خود ساخته و زهد و تقوا و اخلاص و ... بوده و در بین طلاب، علما، فقها، مجتهدین حوزه علمیه نجف اشرف از مقبولیت و محبوبیت خاص برخوردار بودند. وی پس از سال ها درس و تحصیل و تدریس علم به عنوان یکی از علماء طراز اول و از استید برجسته آن حوزه مطرح و شاگردان و طلاب زیادی تربیت نموده و هر یک از آنان به مراحل و مدارج عالیه علمی، فقهی و به اجتهاد رسیده اند. ایشان پس از سال ها تحصیل و تدریس یک چهره شناخته شده علمی فقهی بوده از علماء صاحب نظر و دارای فضائل و کرامات بوده و هم دوره آیت الله ملا ابراهیم اسدی اشکوری و حضرت آیت الله العظمی محمدحسین طباطبایی بروجردی بوده اند. ایشان پس از سال ها اقامت در کشور عراق و نجف اشرف تصمیم گرفتند همانند نیاکان خود جهت وعظ و موعظه و ترویج علوم دینی و معارف اسلامی به شعائر مذهبی به زادگاهش اشکور عزیمت نمایند. بنا به نقل قول از طرف معظم له در حین حرکت از نجف اشرف به اشکور عده ای از علما و مدرسین و اساتید بزرگ حوزه علمیه نجف اشرف مانع تصمیم و حرکت ایشان به ایران می شدند. از جمله حضرت آیت الله شیخ شعبان دیوشلی، سید ابوالحسن اصفهانی و حتی پس از عبور از مرز ایران و عراق وقتی که به کرمانشاه و سپس به همدان رسیدند، در آستانه ورود به این شهر مورد استقبال عده ای از مردم و علما و طلاب و روحانیون و بزرگان منطقه قرار می گیرد که خبر آمدن ایشان به وسیله تلگراف و بنا به توصیه علما و بزرگان این دو شهر از ایشان خواسته بودند که آیت الله حائری مرد بزرگی است. اگر ایشان تمایل دارند در مناطقشان از وجود علمی و فقهی معظم له استفاده نمایند و ایشان را نگه دارند. ولی وی اصرار بی درنگ داشت که به زادگاهش اشکور برگردند.ایشان پس از بازگشت از کشور عراق و نجف اشرف به ایران به اشکور و گورج عزیمت می نمایند. و چون در طول این مدت والدین او در گورج از دنیا رفته بودند و برادرش حسین و یکی از خواهرانش در موسی کلایه ازدواج کرده بوند لیکن تصمیم گرفتند در آنجا ساکن شوند و در قریه سیاه برگ اقامت و ساکن شدند.آیت الله ملا محمدعلی در مناطق مختلف اشکور به تبلیغ علوم دینی و معارف اسلامی به شعائر مذهبی در بین مردم می پرداختند و به خصوص در ایام ماه مبارک رمضان و محرم و صفر به سوگواری های ائمه معصومین علیهم السلام و مراسمات مختلف و احکام شرعیه از وجود ذی جود این عالم ربانی بهره مند می شدند و مردم اکثر مناطق و نواحی اشکور مسائل و امورات دینی وشرعی خود را با ایشان رتق و فتق می کردند و به عنوان یک عالم دینی با مردم و علماء و روحانیون منطقه ارتباط نزدیکی داشتند، هنوز از بزرگواری و نیکی این مرد یاد می کنند.تا اینکه پس از چند سال میان فرزند آیت الله حائری به نام حجت الاسلام و المسلمین آشیخ باقر حائری با فرزند یکی از ملاکین و خوانین منطقه به نام محمدباقر منجم باشی لنگرودی خان اشکور نزاع سختی در گرفت که مقارن بوده با حکومت قاجاریه در ایران و اوج نظام فئودالی ارباب رعیتی در این منطقه. ارباب ظالم به عده ای از اراذل و اوباش دستور داد به خانه آیت الله حائری هجوم ببرند و تمام وسائل زندگی اش را غارت کنند که این کار را کردند. آیت الله حائری وقتی وضع را چنین دیدند برای حفظ امنیت و ناموس و آبرو و به واسطه نزدیکی حضرت آیت الله حبیب الله املشی به مالکین املش پناه بردند. و آنان چون ایشان را می شناختند و از موقعیت و سابقه علمی و فقهی وی آشنا بودند وجود ایشان را مغتنم شمردند و در روستای امام (سمام) که از بستگان مادری شان ملا سلیم برادر آیت الله ملا ابراهیم در آنجا سکونت داشتند برای ایشان منزل ساختند و در نتیجه آقای حائری به همراه خانواده خود به آنجا منتقل شدند. سپس آیت الله حائری به شهر املش ساکن و اقامت کرده و تا آخر عمر شریفش در این شهر به سر می بردند. و به مسائل و امورات دینی و شرعی مردم مسلمان می پرداختند و سپس در کهولت سن به بیماری سنگ مثانه مبتلا گردیدند و با این بیماری در سال 1335 هـ.ش (1956 م) در سن حدود 73 سالگی در شهر املش فوت نمودند و پیکر مطهر این عالم ربانی با تشییع با شکوه در املش به قم انتقال داده شد و پس از تشریفات در قبرستان وادی نو قم به خاک سپرده شد. حضرت آیت الله آشیخ محمد حائری در ایام جوانی که در نجف اشرف سکونت داشتند با یکی از خانم های عفیفه و مومنه از زائرین عتبات عالیات به نام خانم نصراللهی یا صالحی اهل لشکاجان رودسر در نجف اشرف ازدواج کرده بود که حاصل این ازدواج چهار فرزند دو پسر به نام های آشیخ باقر و آشیخ حسین و دو دختر به نام های فاطمه خانم و شهربانو خانم بوده اند. آیت الله حائری خواهرزاده ملا عبدالغنی، ملا آقاجان، ملا عبدالکریم، ملا عبدالرحیم، ملا علی اوسط و ملا میرزا حسین فرزندان آیت الله ملا ابراهیم می باشند. ایشان دارای کتابخانه شخصی بود و تعداد قابل توجهی کتاب داشته که اثری از آنها نیست.
 


آیت الله ملا حاجی محمد گورجی گیلانی (قرن 11 ه ق)

ایشان فرزند ملا محمدسعید گورجی در قرن یازدهم هـ.ق در عصر حکومت فتحعلی شاه قاجار در ایران و در روستای گورج به دنیا آمده اند و پدر ایشان نیز از علماء بزرگ بوده اند. وی در دوران کودکی تعلیمات قرآن و خواندن و نوشتن و دروس مقدماتی حوزوی را در حوزه علمیه اشکور در گورج نزد حضرت آیت الله العظمی ملا ابراهیم گورجی اشکوری مؤسس حوزه علمیه اشکور سپری نموده و پس از مدت کوتاهی بلا فاصله از گورج مهاجرت و به کشور عراق و حوزه علمیه نجف اشرف عزیمت نموده اند و از شاگردان مولانا محمد باقر خراسانی بوده و شفا و اشارات را نزد ملا حسن گیلانی فرا گرفته و به درجه اجتهاد رسیده است. وی شاعر نیز بوده و با توجه به اینکه ایشان را به عنوان یکی از شاگردان معاصر حزین لاهیجی نام برده شده است. لذا وی را باید از شعرای قرن یازدهم هـ.ق دانست. وی بعد ها ساکن اصفهان شد و طبعش بسیار لطیف بود و تخلص وی حاجی بود. چند بیت از اشعار زیبای عارفانه وی را در ذیل می آوریم. ایشان فرزند مُهام نوه دختری حضرت آیت الله ملا ابراهیم و پدر ایشان میر محمد سعید حسینی اشکوری کیارمشی جد اعلای حضرت آیت الله سید محمد تقی معصومی اشکوری می باشد.نور از حرم و دید بود چشم ترم را         چون شمع به یک دست بگیرد سرم رامانند هوا حبس به زندان حباب است         بادی که به گوشش برساند خبرم را  ****اهل دل کی ز پی سلطنت و جاه رود     کیست کز تخت فرود آید و در چاه رودهرگز آیینه پرواز جهان است چو مهر           هر که شبها به طواف دل آگاه رود****حاصلم گر همه از دست رود جا دارد         دانه در خرمن من مور صفت پا داردصحبتم جمع به آمیزش مردم نشود      رو به من هر که شود پشت به دنیا دارد****به اصل گاه دولت از کف دهد عنان را        دیوانه می شود سگ چون دید استخوان رابا صافدل کسی را یارای برتری نیست                بر خاک می نشاند آیینه آسمان را****از گداز شمع باشد شعله را پایندگی        می کند از پهلوی مظلوم ظالم زندگیما و قمری خانه زاد سرو دلجوی توایم        مدتی شد در گلو داریم طوق بندگینی به کار خویش آییم نی به کار دیگری        چون چراغ روز می سوزد مرا این زندگی****آرزو ماند و دل می ردود از سینه برون          دانه بر باد مرا پیشتر از کاه رود  شوق دیدار تو ام گردید در پیری فزون        بر رخت چشمم دو بود اکنون ز عینک چار شدگویند مردمان که به میخانه ها مرو           اینها حکایتی است که باید شنید و رفتباشد سفرم گرد سر کوی تو گشتن          شغلی که ز دل محو کند حب وطن را****دل روشن به تقریب هوس عشق آشنا گردد        اگر خواهد که آب آتش شود اول هوا گرددچنین کز خواهش پیکان تیر اوست جانم را    پی از مردن غبارم سنگ و سنگ آهن ربا گردد****طمع، خواری، قناعت سربلندی بار آرد        به سر گل نا توان بودن چرا کس خار پا گرددبر تربت شهید تو ای گلعذار نیست          شمعی که رشته اش رگ ابر بهار نیست****با همه سنجیدگی بی قدر و مقداریم ما       چون ترازوی دیار قحط بیکاریم ما  پاس دلهای خراب و چشم اشک آلود دار        گنج در ویرانه ها می باشد و هر گوهر در آب ****افسوس که مانند حنای کف رنگین        آگاه نشد کی ز بهار و خزانم  در خانه خود چون قلم از دست تو امشب        من یاد ندارم که چه آمد به زبانم ****در آتشم از آب و ز آیینه بتابم        من طوطی با سایه خود در شکر آبمدر خلوت از آن گریه کنم سر که مبادا         درد دل یاران شود افزون ز گلابم****سکه هر جزو شد از جزو دگر شیرین تر         بخیه چون مور به زخم دل من راه رودکیست چون مهر که بر سفره زر تاری او        تا توانی چون هلال آید و چون ماه رود****چون شیشه لعلی که درو باده لعلی است        در دل غم عشق تو نهانست و نهان نیست****نرکس او گر زند در باغ مژگان را به هم        گلی ز گرد سرما آرد لاله و دامان را به هم****چون شمع عمر ما همه در تاب و تب گذشت        دستی بریز سر ننهادم و شب گذشتمن بعد چره با سگ کوی تو می شوم                   کارم اگر ز شرم حیا و ادب گذشت


 
دکتر میرزا محمد باقر حکیم (قرن12 ه ق)

ایشان فرزند ملا عبدالکریم بن ملا ابراهیم ابن ملا سلیم بن میرزا حسین تنکابنی اشکوری در سال 1235 هـ.ش 1273 هـ.ق 1857 م در زمان حکومت ناصرالدین شاه قاجار در ایران از یک خانواده متدین، معتقد و مذهبی و در کسوت سر سلسله جلیله مقام شامخ روحانیت در روستای گورج اشکور از توابع املش دیده به جهان گشود. وی از دوران کودکی آموزش تربیت و تعلیمات قرآن و خواندن و نوشتن را نزد پدرش و در نزد اساتید محلی در مکتب خانه های آن روستا آموخته و مراتب را با موفقیت به پایان رسانیده است. وی از کودکی دارای ذوق ذهن و هوش سرشار و استعداد وافری برخودار بوده است و زمان زیستن ایشان اوج فعالیت حوزه علمیه اشکور بوده است. لذا در سنین نوجوانی جهت کسب و فراگیری علوم دین و معارف اسلامی وارد حوزه علمیه اشکور در گورج شده و دروس متداوله حوزوی علوم دینی و عربی صرف و نحو کتاب های سبوطی-مغنی-مطول-معالم-رسائل-مکاسب-کفایه-لعمتین-فلسفه-منطق و بیان-علم کلام-فقه و اصول و حکمت و اخلاق و تفسیر قرآن و نهج البلاغه و دوره خوشنویسی خط ثلث، نستعلیق و شکسته را در محضر علما و فقها و مجتهدین و اساتید بزرگ و معروف آن حوزه از جمله آیت الله ملا ابراهیم، آیت الله ملا محمدصادق، حجت الاسلام ملا عبدالکریم و ملا میرزا حسین و دیگران بهره مند شده است.و سپس جهت کسب مراحل و مدارج عالیه علمی و فقهی رهسپار حوزه علمیه تنکابن شده و پس از مدتی جنت ادامه تحصیل به حوزه علمیه قزوین مهاجرت کرده است. و مدت چند سال اقامت در قزوین از محضر درس علماء و اساتید بزرگ آن حوزه بهره برده است. سپس به علت آشنایی با علوم جدید کلاسیک در ایران جهت ادامه تحصیل وارد مدرسه دارالفنون در تهران شده است و با توجه به پیشینه علمی و فقهی و اصالت خانوادگی از شاگردان با استعداد و نمونه مدرسه دارالفنون شناخته شده و پس از سال ها تحصیل در علوم پزشکی با اخذ دکتری عمومی از تهران ساکن و طبابت می کردند و در دوره مظفرالدین شاه مدتی در وزارت بهداشت مشغول به کار بوده است. ایشان در تهران اقامت داشته و در آنجا زندگی و فوت و در همانجا به خاک سپرده شده است. ایشان نوه ملا ابراهیم و برادر آیت الله ملا محمدصادق و عموی دکتر میرزا سلیمان و از بستگان سببی دکتر میرا عبدالله محمدی می باشند.


 
مرحوم حضرت آیت الله آشیخ ملا ابراهیم اسدی گورجی اشکوری

ایشان فرزند ملا اسماعیل بن ملا محمد علی بن ملا احمد تنکابنی گورجی اشکوری مادرش حمیده خانم دختر ملا عبدالکریم نوه آیت الله ملا ابراهیم مؤسس حوزه علمیه اشکور بوده است. در سال 1254 هـ.ش 1293 هـ.ق 1876 م  در عصر ناصرالدین شاه قاجار در ایران از یک خانواده متدین، معتقد و مذهبی وپایبند به اصول و مبانی اعتقادی دین مبین اسلام در روستای گورج اشکور از توابع املش دیده به جهان گشود. وی از دوران کودکی آموزش تربیت و تعلیمات قرآن و خواندن و نوشتن را نزد اساتید محلی در مکتب خانه های آن روستا آموخته و مراتب را با موفقیت به پایان رسانیده است. سپس به علت دارا بودن ذهن و هوش سرشار و استعداد وافری که داشته در سنین نوجوانی جهت فراگیری و کسب علوم دینی و معارف اسلامی وارد حوزه علمیه اشکور و به حوزه های علمیه لاهیجان و تنکابن وارد شده است. ایشان جزء آخرین طلاب دوران فعالیت حوزه علمیه اشکور بوده و دروس حوزوی خود را نزد آیت الله ملا محمدصادق و ملا عبدالباقی گورجی اشکوری بهره برده است. وی در طول این مدت دروس متداوله حوزوی علوم دینی و عربی صرف و نحو کتاب های سبوطی-مغنی-مطول-معالم-رسائل-مکاسب-کفایه-لعمتین-فلسفه-منطق و بیان-علم کلام-فقه و اصول و حکمت و اخلاق و تفسیر قرآن و نهج البلاغه را در محضر علما و فقها و مجتهدین و اساتید بزرگ و معروف آن حوزه تلمذ و کسب فیض نموده است. ملا ابراهیم در سال 1275 هـ.ش 1313 هـ.ق 1896 م در سن 21 سالگی جهت ادامه تحصیلات و کسب مراحل و مدارج علمی عالیه به کشور عراق و حوزه علمیه نجف اشرف مهاجرت و عزیمت می نماید و دروس متداوله حوزوی را در محضر علماء، فقها و مجتهدین و اساتید بزرگ و معروف آن حوزه از جمله سید ابوالقاسم اشکوری، آخوند خراسانی، سید کاظم یزدی، سید مرتضی طالقانی، شریعت اصفهانی، علامه محمد حسن ما مقامی و دیگران بهره برده اند. ایشان پس از سال ها درس تحصیل و تدریس علم به عنوان یکی از علماء و اساتید برجسته معروف و بنام حوزه علمیه نجف اشرف مطرح و از لحاظ علمی و فقهی به درجه اجتهاد نائل آمده اند و شاگردان و طلاب زیادی را تربیت نموده و هر یک از آنان به درجات عالیه علمی و اجتهاد رسیده اند. معظم له در طول عمر شریف خود علاوه بر تدریس علم در بُعد معنوی انسانی خود ساخته و دارای زهد و تقوا و از مقبولیت و محبوبیت خاصی در بین شاگردان، طلاب، علما و فقها و مجتهدین حوزه علمیه نجف اشرف داشته اند. و هم دوره حضرت آیت الله سید حسین طباطبایی بروجردی بوده اند.  حضور و فعالیت ایشان در عراق و نجف اشرف مقارن بوده است با حکومت احمد حسن البکر ژنرال حزب بعث عراق که رئیس جمهوری وقت عراق بوده. دولت عراق تلاش های زیادی جهت اخراج ایشان از کشور عراق داشته که به علت نفوذ معظم له در بین طلاب و علماء حوزه علمیه نجف اشرف دولت وقت عراق در سال های 1968 تا 1979 م نتوانست موفق به اخراج ایشان از عراق شوند و مکاتباتی در این مورد و شرح حال خود را در چند نامه برای آقای هادی صدر نوشته اند که موجود می باشد. مؤلف این مکاتبات را دیده و خوانده است. ملا ابرهیم در سال 1315 هـ.ش 1355 هـ.ق 1925 م به علت بیماری در سن 61 سالگی در کشور عراق و در نجف اشرف فوت و در همان جا به خاک سپرده می شود. ایشان در وادی نجف اشرف دارای آرامگاه و سنگ قبر می باشند و عده ای از اهالی گورج که برای زیارت عتبات عالیات به عراق و نجف می روند برای ابراز ارادت و قرائت فاتحه بر سر مزار این عالم ربانی می روند.به مناسبت درگذشت این عالم جلیل القدر مراسم ترحیم عظیم و با شکوهی با جمعیت انبوه از اقشار مختلف مردم اشکور در سال 1315 هـ.ش در مسجد جامع گورج برگزار شده بود. ملا ابرهیم یک برادر به نام محمد علی بن ملا اسماعیل گورجی اشکوری از علمای مطرح گیلان بوده که اطلاعاتی در مورد ایشان بدست نیامد. حضرت آیت الله ملا ابراهیم پسر عموی حجت الاسلام و المسلمین آشیخ مسیح افتخاری و حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ لطیف افتخاری می باشد.


 
حضرت آیت الله شیخ محمد قاضی گورجی اشکوری (قرن12 ه ق)

ایشان فرزند کربلایی جعفر در سال 1256 هـ.ش 1295 هـ.ق 1878 م در زمان حکومت ناصر الدین شاه قاجار در ایران از یک خانواده متدین، معتقد و مذهبی و پایبند به اصول و مبانی اعتقادی دین مبین اسلام در روستای گورج اشکور از توابع املش دیده به جهان گشود. وی از دوران کودکی تعلیمات و تربیت و  آموزش قرآن و خواندن و نوشتن را در نزد اساتید محلی و در مکتب خانه های آن روستا آموخته و مراتب را با موفقیت به پایان رسانده است.در سنین نوجوانی به علت دارا بودن ذوق و ذهن و هوش سرشار و استعداد وافری که داشته جهت فراگیری و کسب علوم دینی و معارف اسلامی وارد حوزه علمیه اشکور در گورج شده و دروس متداوله حوزوی را در محضر علماء و اساتید بزرگ آن حوزه از جمله آیت الله ملا محمد صادق و دیگران علوم دینی و عربی صرف و نحو کتاب های سبوطی-مغنی-مطول-معالم-رسائل-مکاسب-کفایه-لعمتین-فلسفه-منطق و بیان-علم کلام-فقه و اصول و حکمت و اخلاق و تفسیر قرآن و نهج البلاغه و دوره خوشنویسی خط ثلث، نستعلیق و شکسته را تلمذ و کسب فیض نموده است و سپس جهت کسب مدارج علمی به حوزه علمیه قزوین و سپس به تهران مهاجرت و عزیمت نموده و از محضر علما و اساتید برجسته و بزرگ آن حوزه ها بهره مند شده است. ایشان سپس جهت کسب مراحل و مدارج عالیه علمی و فقهی به کشور عراق و در حوزه علمیه نجف اشرف مهاجرت و عزیمت می نمایند، و دروس متداوله حوزوی را در محضر علما و اساتید بزرگ آن حوزه از جمله میرزا حبیب الله رشتی، محمد حسن کوه کمره ای، میرزای شیرازی، آخوند خراسانی و دیگران کسب فیض نموده و به درجه اجتهاد نائل آمده اند و از لحاظ معنوی انسانی وارسته، خودساخته و اهل ریاضت و زهد و تقوا بوده و در بین شاگردان، طلاب و علماء و فقها و مجتهدین حوزه علمیه از مقبولیت و محبوبیت خاصی برخوردار بوده اند. وی پس از سال ها درس و تحصیل و تدریس علم به عنوان یکی از علماء و استید برجسته حوزه علمیه نجف اشرف مطرح شاگردان و طلاب زیادی را تربیت نموده و هر یک از آنان به درجات عالیه علمی و فقهی و به اجتهاد رسیده اند و از علماء صاحب تصنیف و تألیف بوده اند ایشان تا پایان عمر در کشور عراق و نجف اشرف اقامت داشته اند و نهایتاً در آنجا فوت و به خاک سپرده شدند.ایشان در گورج با دختر ملا عبدالکریم نوه آیت الله ملا ابراهیم ازدواج کرده بودند.معظم له یک برادری به نام آشیخ ابوالقاسم قاضی که از گورج به روستای پیر کوه دیلمان مهاجرت و در همانجا ازدواج و ساکن بوده و سپس به حوزه علمیه قزوین مهاجرت و عزیمت نموده و از علماء قزوین به شمار می رفتند و تا آخر عمر در آنجا اقامت داشته و در همان جا فوت و به خاک سپرده شده است. جناب حضرت حجت الاسلام و المسلمین قاضی پیرکوهی، قاضی دادگستری استان گیلان برادر زاده آیت الله شیخ محمد گورجی می باشند.

 

44


حجت الاسلام و المسلمین آشیخ مسیح افتخاری (اسدی) وعاظ گورجی اشکوری (قرن13 ه ق)
ایشان فرزند کربلایی اسد اله بن ملا اسماعیل بن ملا محمد علی بن حاج ملا احمد تنکابنی گورجی اشکوری در سال 1268 هـ.ش 1307 هـ.ق 1890 م در اوخر حکومت ناصر الدین شاه قاجار در ایران از یک خانواده متدین، معتقد و مذهبی و کسوت سر سلسله جلیله مقام شامخ روحانیت در روستای گورج اشکور از توابع املش دیده به جهان گشود.در شجره نامه، نسل ایشان سومین و آخرین مهاجرین تنکابن به روستای گورج بوده اند.    وی از دوران کودکی آموزش تربیت و تعلیمات قرآن و خواندن و نوشتن را در نزد اساتید محلی و در مکتب خانه های روستای گورج آموخته و مراتب را با موفقیت به پایان رسانده است. سپس به علت دارا بودن ذوق و ذهن و هوش سرشار و استعداد وافری که داشته در سنین نوجوانی جهت فراگیری و کسب علوم دینی و معارف اسلامی وارد حوزه علمیه اشکور در گورج شده است. و دروس مقدماتی متداوله حوزوی و دوره خوشنویسی خط ثلث - نستعلیق و شکسته را در محضر آیت الله ملا محمد صادق و ملا عبدالباقی بهره برده است. سپس بلافاصله جهت ادامه تحصیل در سال 1282هـ.ش 1321 هـ.ق 1904 م در سن 14 سالگی رهسپار حوزه علمیه قزوین شده اند و دروس متداوله حوزوی و علوم دینی و عربی کتاب های سبوطی، مغنی، مطول، معالم، لعمتین، رسائل، مکاسب، اخلاق و مقداری درس خارج را در محضر علماء و فقها و مجتهدین آن حوزه از جمله آیت الله رفیعی، معروف به کچ پژ – آیت الله ملا علی همدانی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی و علمای دیگر تلمذ و کسب فیض نموده است و با موفقیت به پایان رسانده است. ایشان پس از چند سال اقامت در شهر قزوین و کسب و فراگیری علوم دینی و معارف اسلامی و شعائر مذهبی و بنا به درخواست و نیاز مردم منطقه اشکور و سپس درگذشت پسر عموی خود حضرت آیت الله آشیخ ملا ابراهیم اسدی گورجی از علمای نجف اشرف و وفات حضرت آیت الله ملا محمد صادق موجب گردید طلاب و روحانیون حوزه علمیه اشکور به سایر حوزه های علمیه گیلان – قزوین – تنکابن و نجف اشرف مهاجرت و عزیمت نمایند. لذا عملاً فعالیت این حوزه تعطیل گردیده بود. لذا ایشان تصمیم گرفتند جهت تبلیغ و ترویج فرهنگ دینی و اسلامی و ارشادات دینی و مذهبی و احکام شرعیه و رسیدگی به مسائل و مشکلات مردم منطقه اشکور به زادگاهش گورج عزیمت نماید. ایشان در طول این مدت و کسب علوم دین و معارف اسلامی توانسته بودند ضمن آشنایی با علوم روز و تسلط در تاریخ اسلام، احکام شرعیه و اخلاق تجربیات منحصر به فردی را کسب نمایند و قدرت بیان اندوخته های علمی و دینی خود را در بین مردم تبلیغ نمایند. و در کلام و گفتار و بیان بسیار خطیب توانا و چیره دست و وعظ و خطابه و سخنرانی های ایشان بسیار دلنشین بوده و مورد اشتیاق و توجه عام و خاص قرار می گرفتند. در سخنرانی، اصول فن سخنوری را به کار می گرفتند و عمدتاً قشر جوان و تحصیل کرده را بسیار جذب سخنرانی های خود می کردند و اگر سوالی مطرح می شد با صعه صدر و با دلیل و برهان پاسخ می دادند. وی دارای مقبولیت و محبوبیت به عنوان یک عالم دینی در بین علماء – طلاب و روحانیون و مردم نواحی و مناطق اشکور برخوردار بوده اند. و در ایام ماه مبارک رمضان و ماه محرم و صفر و ایام سوگواری ائمه اطهار علیهم السلام  و مراسمات مختلف مردم اشکورات رحیم آباد – املش – دیلمان – عمارلو و ... از وجود ایشان بهره مند می شدند. ایشان با داشتن خط خوب و زیبا ثلث – نستعلیق و شکسته اکثر اسناد حقیقی و حقوقی، اموال منقول و غیر منقول، قرارداد نامه ها و اجاره نامه های مردم اشکور توسط ایشان نگارش می شد. در طول عمر شریف و با برکت ایشان منزل ایشان بطور شبانه روزی محل مراودات و پاسخگویی به مسائل دینی و شرعی و رفع مشکلات و گرفتاری های و حل اختلافات و درگیری های مردم بوده است. درب منزل ایشان سخاوتمندانه و با نجابت هر وقت از ساعت با گشاده رویی وی و هسر مکرمه اش به روی مراجعین و همگان باز بود و به خوبی از میهمانان پذیرایی می کردند و نفوذ قابل توجهی در بین اقشار مختلف مردم نواحی و مناطق اشکور داشته اند. وی در زمان مبارزات حضرت امام خمینی (ره) و تبعید معظم له به ترکیه – عراق و فرانسه از سال 1342 ه ـش از مقلدین حضرت امام (ره) و از رساله خفیّه ایشان که توسط رژیم پهلوی ممنوع بوده در احکام شرعیه استفاده می کردند. و اخبار و اتفاقات مبارزات حضرت امام خمین (ره) را رصد و پیگیری و مورد اطلاع مردم قرار می گرفتند. ایشان تا سال 1362 هـ.ش مدت 95 سال در گورج اشکور سکونت داشته اند که به علت کهولت سن و کسالت در شهر رحیم آباد رودسر خانه ای اجاره کرده  و مستقر شده بودند. و با استقبال مردم و بزرگان و متدینین شهر رحیم آباد به عنوان امام جماعت مسجد جامع رحیم آباد به امورات دینی و شرعی مردم رسیدگی می کرد. ایشان پس از 85 سال تلاش و کوشش و جهاد علمی در سال 27/12/1368 هـ.ش 1407 هـ.ق 1990 م در سن 100 سالگی در شهر رودسر دار فانی را وداع کرد و با تشییع با شکوه مردم متدین رودسر در ضلع شمالی گلزار شهدای رودسر به خاک سپرده شده اند. جد ایشان حاج ملا احمد اهل دریا پشته رامسر (تنکابن) و از بستگان حضرت آیت الله ملا ابراهیم مؤسس حوزه علمیه اشکور بنا به درخواست و دعوت ایشان از تنکابن مهاجرت و نقل مکان کرده بودند. آیت الله آشیخ ملا ابراهیم اسدی فرزند ملا اسماعیل و حجت الاسلام ملا محمد علی اسدی پسر عموی ایشان می باشند. حجت الاسلام و المسلمین آشیخ مسیح افتخاری پدر بزرگوار حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ لطیف افتخاری هستند. آشیخ مسیح افتخاری دو برادر به نام های محسن و حسن اسدی داشتند.


 
دکتر میرزا سلیمان گورجی اشکوری (قرن12 ه ق)

ایشان فرزند ملا احمد بن ملا عبدالکریم بن ملا ابراهیم بن ملا مهدی بن ملا سلیم بن ملا میرزا حسین تنکابنی اشکوری در سال 1275 هـ.ش 1314 هـ.ق 1897 م در در اوخر حکومت مظفر الدین شاه قاجار در ایران از یک خانواده متدین، معتقد و مذهبی و کسوت سر سلسله جلیله مقام شامخ روحانیت در روستای گورج متولد یافته است. از دوران کودکی آموزش تربیت و تعلیمات قرآن و خواندن و نوشتن را در نزد اساتید محلی و در مکتب خانه های همان روستا آموخته و مراتب را با موفقیت به پایان رسانده است. از کودکی دارای ذوق و ذهن و هوش سرشار و و از نبوغ و استعداد وافری برخودار بوده است.با توجه به شرایط و موقعیت و اوج فعالیت حوزه علمیه اشکور ایشان در سنین نوجوانی جهت کسب و فراگیری علوم دینی و معارف اسلامی وارد حوزه علمیه اشکور در گورج شده است. و دروس مقدماتی را نزد آیت الله ملا محمد صادق و ملا عبدالباقی و دیگران بهره برده است و سپس بلا فاصله جهت کسب مراحل و مدارج عالیه علمی و فقهی در سنین نوجوانی رهسپار حوزه علمیه قزوین شده است و دروس متداوله حوزوی را در نزد علماء و اساتید برجسته و بزرگ آن حوزه بهره برده است. و سپس جهت آشنایی با علوم جدید و کلاسیک از طریق عموی خود دکتر میرزا محمد باقر حکیم بن ملا عبدالکریم جهت ادامه تحصیل رهسپار تهران و وارد مدرسه دارالفنون شده است. و پس از سال ها تحصیل در علوم پزشکی با اخذ دکتری عمومی در تهران طبابت می کردند و مدت ها در تهران اقامت و ساکن بوده اند. و پس از چند سال به اتفاق خانواده اش به روستای زیاز اشکور باز می گردد. و پس از مدتی زندگی و طبابت در اشکور سرانجام در روستای شوک اشکور فوت کرده و در گورج به خاک سپره شده است.ایشان با دختر میرزا شریف از متدینین منطقه اشکور و زیاز (حمیده خانم) ازدواج کرده بودند. وی پسر عموی دکتر میرزا محمد باقر حکیم و دایی میرزا عبدالله محمدی می باشند .

 

55


حجت الاسلام والمسلمین آشیخ هانی رضایی گورجی اشکوری
ایشان فرزند یدالله بن محمدرضا بن ملا موسی بن ملا عبدالکریم بن ملا ابراهیم بن ملا مهدی بن ملا سلیم بن ملا میرزاحسین تنکابنی اشکوری
شجره نامه نسل ایشان در 200 سال قبل از اولین بنیانگذاران روستای گورج و حوزه علمیه اشکور بوده اند.وی در سال 1320 ه ش از یک خانواده متدین و مذهبی و پایبند به مبانی و اصول و اعتقادی و شعائر دینی و اسلامی در کسوت سرسلسله جلیله مقام شامخ روحانیت در روستای گورج بدنیا آمدند.
دوران کودکی را در همان روستا سپری نموده و سپس در اوان کودکی جهت گذراندن دوره آموزش و تعلیمات قرآن و خوادن و نوشتن را در نزد اساتید محلی در مکتبخانه های روستای عالم و شهیدپرور گورج آموخته اند. و از نظر خصوصیات اخلاقی فردی متدین ، مذهبی و خوشرو و خوش برخورد، عالمانه و دارای هوش و استعداد وافری برخوردار بوده اند.
خانواده ایشان در سال 1340 ه ش از گورج به روستای لیترود لنگرود مهاجرت کرده بودند. در سنین نوجوانی در سال 1334 ه ش جهت تحصیل و کسب فراگیری علوم دینی و علاقه به روحانیت به قم عزیمت و وارد حوزه علمیه قم شدند و دروس حوزوی را در محضر بزرگان اساتید، علما و فقها و مجتهدین آن حوزه از جمله آیت الله عیاضی، استاد معروف کتاب های ثبوتی و مغنی. آیت الله ناصر مکارم شیرازی و آیت الله آشیخ علی مشکینی رسائل، علوم و تفسیر قرآن و اخلاق مرحوم ممجد لنگرودی و آشیخ علی احمدی اشکوری و حاج کاظم رودسری و اشیخ  تقی نحوی رامسری مقدمات عربی صرف و نحو و منطق و بیان. آیت الله سلطانی کفایه و آیات عظام  اعتمادی ، بنی فضل، ستوده و محمد علی گرامی قمی، حاج شیخ عباس محفوظی گیلانی و سید ابوالفضل موسوی تبریزی و مجتهد شبستری متول معالم و لعمتین علم کلام و فقه اصول.آیت الله شیخ محمد محمدی گیلانی فلسفه و آیت الله مرتضوی لنگرودی مقدمات درس خارج را کسب فیض نموده است.
و سپس بعد ها ایشان بعنوان یکی از مبلغین دینی و معارف اسلامی در مساجد و منابر در ایام مختلف از جمله ماه های رمضان محرم صفر و ایام سوگواری های ائمه اطهار (ع) و مراسمات مختلف در ترویج فرهنگ دینی و اسلامی در قم ، تهران و در شمال کشور فعالیت میکردند و سخنرانی های شیوا و دلنشین ایشان عموما جذاب و مورد استقبال مردم بخصوص جوانان تحصیل کرده قرار میگرفت.
ایشان در سال 1341 ه ش با تفکرات و مبارزات دینی و سیاسی حضرت آیت الله امام خمینی (ره) در قم آشنا شد و یکی از مقلدین و حامیان مدافعان و پیروان بلامنازع معظم له در دوران سخت مبارزه بوده اند و در جریان حمله عوامل رژیم پهلوی به حوزه علمیه قم ایشان بعنوان یک طلبه مبارز حضور فعال داشتند. سپس وارد تشکیلات مخفی روحانیون مبارز شده و در امر توزیع رساله عکس اعلامیه و نوار سخنرانی های حضرت امام خمینی (ره) فعالیت گسترده داشته است و در این رابطه بارها تحت نظر و تعقیب عوامل رژیم پهلوی و ساواک قرار داشته است.
در سال 1344 ه ش به اتهام حمل و توزیع عکس و اعلامیه حضرت آیت الله امام خمینی در تهران توسط ساواک دستگیر و مورد اذیت و آزار و شکنجه و مدتی در زندان بسر می برد.
ایشان در سال 1356 و 57 ه ش در اسلامشهر تهران ساکن بوده اند و در جریان اوج مبارزات مردم انقلابی تهران علیه رژیم پهلوی همراه با اقشار مختلف مردم در اکثر تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت فعال و گسترده و چشمگیر داسته است و یکی از اعضای کمیته استقبال حضرت امام خمینی در 12 بهمن 1357 بوده اند. و ارتباطات نزدیکی با مسئولین طراز اول کشور داشته اند.
بعد از پیروزی انقلا ب اسلامی و اوج جریانات فعالیت و درگیری های گروهک های ضد انقلاب ایشان بعنوان یکی از مدافعین انقلاب اسلامی علیه آنان به مبارزه برخاسته و در این رابطه فعالیت داشته است.
درسال 1358 و 59 ه ش مسئولیت کمیته انقلاب اسلامی اسلامشهر و سپس مسئولیت موسسه مالی و اعتباری قرض الحسنه را بعهده داشتند.
در سال 1375 به استان گیلان کلیدبر لنگرود اقامت و ساکن شده بودند و مسئولیت عقیدتی سیاسی راهنمایی رانندگی استان گیلان را بر عهده داشته و در سال 1380 بازنشسته میشود.
در دوران بازنشستگی  به احیای زمین های کشاورزی خود در روستای کلامرود میپردازد و با ساختن منزل مسکونی ضمن فعالیت کشاورزی در امر رسیدگی به مشکلات مردم در امر ترویج فرهنگ دینی در مساجد و منابر اقسی نقاط اشکور بعنوان یک عالم دینی فعالیت میکردند. و در سال 1391 بر اثر سکته قلبی در تهران فوت و در قم به خاک سپرده میشوند.
شهید جاویدالاثر رضا ابراهیمی گورجی پسرعموی آشیخ هانی رضایی میباشد.

 

 

دکتر میرزا اسماعیل خان سمیعی بن میرزا سمیع بن ملا مصطفی بن  ملا سلیم بن ملامهدی بن ملاسلیم بن میرزاحسین تنکابنی گورجی امامی اشکوری(اولین پزشک املش)

 

ایشان در سال1257ه ش در عصر حکومت ناصرالدین شاه قاجار از یک خانواده متدین و مذهبی و پایبند به اصول مبانی دین اسلام و در کسوت سرسلسله جلیله مقام شامخ روحانیت

در روستای امام اشکور دیدده به جهان گشود

وی دوران کودکی را در همان روستا سپری کرد وبا عنایت به پیشینه علمی و فرهنگی خانواده از سنین کودکی کار و آموزش و تربیت و تعلیمات قرآن و خواندن و نوشتن را در مکتبخانه نزد پدر بزرگوار

و اساتید محلی در همان روستا آموخت و از دوران کودکی از ذهن و ذوق و هوش سرشار و استعداد وافری برخوردار بودند

پدرش اصالتا اهل روستای گورج و اجدادشان در سال 1205 ه ش از موسسین و بنیانگذاران آن روستا و حوزه علمیه اشکور بودند و مادرش از زنان مومنه و عفیفه بود که بعدها به روستای امام مهاجرت میکند در حال حاضر عده ای از بستگان نسبی و سببی ایشان در روستای گورج زندگی میکنند

پدرش میرزا سمیع با تاسی از بستگان خود دکتر میرزا محمدباقر حکیم بن ملا عبدالکریم و دکتر میرزا سلیمان بن ملا احمد و دکتر میرزا عبدالله بن میرزا عبدالباقی گورجی ایشان هم از قدیم الایام به علوم پزشکی و کتاب قانون بو علی سینا آشنایی کامل داشت و در منطقه اشکورات و در روستای امام طبابت میکرد

میرزا اسماعیل خان سمیعی پدرش را حدود 51 سال از عمرش میگذشت از دست داد میرزا اسماعیل خان علاقه زیادی به علوم پزشکی که از پدر به ارث برده بود داشت پس از درگذشت پدرش از ارثیه پدری مبلغ پولی که به ایشان رسیده بود در سال1273ه ش در سن 17 سالگی در عصر حکومت مظفرالدین شاه قاجار ادامه تحصیل و کسب مدارج عالیه علمی پزشکی عازم تهران شد و یس از مدتی ضمن تحصیل در مدرسه دارالفنون و بیمارستانی که متعلق به مستشاران آمریکایی بود مشغول دوره دیدن و فراگیری علوم پزشکی شدد

در آن زمان در کل کشور 5 درصد از مردم دارای سواد بودند هرچند در آن زمان اوج پرورش علم و فرهیختگان بزرگان و عالمان دینی در سرزمین اشکور بود

از دانشجویان مدرسه دارالفنون از همکلاسهای دوره میرزا اسماعیل خان در زمان تحصیل پزشکی در تهران دکتر محمدخان کرمانشاهی-دکتر تولوزان فرانسوی پزشک دربار ناصرالدین شاه قاجار دکتر بولاک جراح فرانسوی-دکتر ریچارددکتر طب ایرانی-ناظم الاطبا پدر تفیس ها بود در آن زمان به قشر تحصیل کرده لقب میرزا میدادند دوره پزشکی در مدرسه دارالفنون چهارساله بود که ضمن طبابت دارو تجویز میکردند دکتر تولوزور 150 قلم دارو خارج از کشور وارد ایران کرده بود بعضی از این داروها را با ترکیبات انجام شده در داخل کشور درست میکردند

اوج فعالیت پزشکی اسماعیل خان دردوره مشروطیت زمان حکومت محمدعلی شاه قاجار بود وشاه مخالف سرسخت مشروطه بود و با روسها ارتباط خوبی داشت و با مبارزان مشروطه به شدت برخورد میکرد مجلس که خواستگاه مردم و مبارزین بود مجلس را به توپ بست که بعد از آن مدرسه دارالفنون تعطیل شد و میرزا اسماعیل خان بدون دادن امتحانات نهایی بیرون آمد درآن زمان بیماریهای مزمن و واگیردار و وبا در گیلان و اشکورات و در ایران شایع گردید که باعث تلفات زیادی شده بود میرزا اسماعیل خان با تجربیات علمی پزشکی که کسب کرده بود جهت درمان و مداوا بیماران به یاری مردم منطقه اشکورات شتافت و در مسیر راه جاده قزوین عازم گیلان بود باتوجه به لباس شیک و کت و شلوار و کراوات که نشانه ای از افراد شاخص آن زمان بود توجه عده ای از اهالی قزوین و رییس گراند هتل را جلب کرد که پس از معرفی خود از او درخواست کردند بیماران آن منطقه را درمان کنند و او مدتی در قزوین ساکن و مشغول طبابت بیماران آن منطقه شد وخیلی از بیماران را از مرگ حتمی نجات داد و باعث درمان خیلی از افراد شد که این امر باعث شد رییس گراند هتل یک کیسه پول نقره به او هدیه دهد

پس از مدتی دکتر میرزااسماعیل خان عازم گیلان شد و به روستای امام آمد وبا خانم مومنه و عفیفه ای به نام زیبا خانم ازدواج کرد درهمان ایام حال مزاجی سلطان خانم از اهالی محل که جوان 23 ساله بود خیلی بد شده بود که با تشخیص و علاج آن توسط میرزااسماعیل خان سلطان خانم شفا گرفت واین امر بیشتر به نبوغ و استعداد پزشکی و شهرت وی در مناطق اشکورات شد درهمان زمان شخصی به نام آبکی آقا که از خانواده مستمند و در شرف مرگ بود توسط میرزا اسماعیل خان با دادن آمپول و دارو درمان شد

میرزااسماعیل خان پس از درمان مردم منطقه اشکورات از امام به املش و از آنجا به لنگرود و رودسر رفت و مشغول طبابت شد فعالیت های پزشکی ایشان در اشکورات و املش و رودسر و لنگرود مدتها ادامه داشت تا اینکه پس از سقوط حکومت قاجاریه در ایران وبا آغاز حکومت رضاشاه در ایران تمامی همکلاسی های میرزااسماعیل در مدرسه دارالفنون نامه ای به رضاشاه نوشتند و جهت گرفتن مدرک پزشکی و امتحانات نهایی خواهان بازگشایی مدرسه دارالفنون و ادامه تحصیل شدند که در این رابطه رضاشاه به علی اصغر حکمت وزیر فرهنگ و علوم وقت دستور داد که پس از پیگیری های متعدد امتحانات نهایی توسط چندین نفر از تحصیل کرده های داخلی و خارجی صورت گرفت که میرزا اسماعیل خان در دروس فوق رتبه اول را کسب کرد یکی از هم دئره های میرزا اسماعیل خان دکتر حشمت بود که بااو در امتحانات شرکت داشت

دکتر میرزا اسماعیل خان سمیعی پس از کسب مدرک دکتری به گیلان املش و لنگرود برگشت وبه طبابت بیماران پرداخت

پس از مدتی فردی به نام اسفرجانی حاکم رضاشاه در گیلان و مازندران حکومت میکرد پسرش درسال 1316 ه ش به نام رضاقلی خان به سختی بیمار و تب او مدت زیادی قطع نمیشد و حالش رو به وخامت رفته بود باتوجه به شهرت دکتر میرزااسماعیل خان سمیعی پیکی نزد او فرستاد تا اورا به تنکابن بیاورند وقتی پیک با نامه به لنگرود رسید و پیغام اسفرجانی را به او داد که به محض ورود با برخورد تند و تهدید اسفرجانی جهت درمان پسرش مواجه شد دکتر  میرزااسماعیل خان قول داد آنچه در توان و فراگیری و تجربه علوم پزشکی داشته جهت درمان پسرش به کار گیرد که با معاینه وطبابت وی ظرف 24 ساعت تب او قطع و ادامه درمان بهبودی کامل حاصل شد که این امر باعث خوشحالی اسفرجانی شد که او را مورد لطف و مرحمت قرار داد و از آنجایی که با رضاشاه نزدیکی داشت پیشنهاد وزارت را به او داد و از آنجایی که میرزا اسماعیل خان آدم محافظه کار و ترسویی بودقبول نکرد

دکتر میرزا اسماعیل خان سمیعی باتوجه به شناختی که در علوم پزشکی و طبابت خارج از کشور داشت پیگیر مسائل پزشکی بود جزء اولین کسانی بود که موفقیت مادام کوری کاشف اورانیوم را به او تبریک گفت

دکتر میرزا اسماعیل خان با دکتر غریب متخصص طب نوین اطفال ایران دوست و ارتباط نزدیک و خوبی داشت و یکبار در سال1337ه ش از دکتر غریب جهت همکاری و معالجه مردم اشکورات و روستای امام و رسیدگی به امراض دعوت کرده بود دکتر غریب در لنگرود و کومله دارای باغ چای بودند و دکتر سمیعی با دکتر غریب در مورد طب اطفال بحث و مشاوره داشتند

دکتر میرزا اسماعیل خان سمیعی از نظر معنوی و اعتقادات مذهبی در مراحل بالای سیر و سلوک قرار داشت و ارادت خاصی به حضرت آیت الله سید محمدتقی معصومی اشکوری از نوابغ و مجتهدین وقت داشت از فرزندان آن مرحوم نقل میکنند روزی آقا سیدوحید آستانه ای که ساکن آستانه اشرفیه بود و انسانی وارسته و مذهبی که نماز شب ایشان قضا نمیشد خیلی از اموال خود را وقف اعمال خیریه کرد و کمک شایانی به بقعه آقاسیدجلال الدین اشرف جهت بهسازی داشته وبه آن مکان متبرکه کرده است و دکتر اسماعیل خان دارای اسم اعظم بوده که طبق سنت عارفان هرگز به بازگو کردن آن نبوده است

ایشان در دی ماه 1345 ه ش در سن 88 سالگی در رشت دعوت حق را لبیک و به دیار باقی شتافت و پیکر آن مرحوم توسط فرزند ارشدش دکتر سمیع سمیعی با توجه به ارادت خاص یه خاندان اهل بیت داشتن به قم انتقال و در آنجا به خاک سپرده شد

ازمرحوم دکتر میرزا اسماعیل سمیعی فرزندان زیر به یادگار باقی مانده ویا به رحمت ایزدی پیوسته اند به شرح زیر است:

1 مرحوم دکتر سمیع سمیعی که مدت 30 سال ریاست بیمارستانهای چالوس و تنکابن را به عهده داشت

2 مرحوم دکتر علی سمیعی که از پزشکان متعدد شهرستان رشت بود

3 مرحوم حسین سمیعی از دبیران ادبیات فارسی دبیرستان دین و دانش رشت بود

4 خانم سکینه سمیعی از زنان مومنه و همسرشان ابراهیم سمیعی ریاست بانک صادرات رشت که به اتفاق خواهرش اشرف سمیعی در رشت زندگی میکنند اشرف سمیعی آشنایی به زبان فرانسه داشته است

 از همسر دوم افسرخانم کوچانی از روستاهای آستانه اشرفیه دارای 3 فرزند بود

1 مرحوم غلامرضا سمیعی که در یخچال سازی فیلکو شاغل بود و بر اثر تصادف جان خود را از دست داد

2 ابوالحسن سمیعی که در خارج از کشور مشغول زندگی هستند و به اتفاق فرزندش جهت زیارت حضرت معصومه (ع)مشرف وبا حضرت آیت الله بروجردی ارتباط نزدیک داشته اند

3 تقی سمیعی که از دبیران خوش نام لنگرود هستند